شب عشق - با صدای هایده و ابی

باده فروش ـ با صدای هایده
نویسنده : وحید بابایی - ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٧
 

باده فروش می بده
باده فروش می بده

بادهء نابم بده
درد شرابم بده

آفتاب از اون گوشه ایوون پرید
عشقو بهارون همه چی پر کشید
خسته شدم از بد این سرگذشت
غم نمیخوام اشک من از حد گذشت

آفتاب از اون گوشه ایوون پرید
عشقو بهارون همه چی پر کشید
خسته شدم از بد این سرگذشت
غم نمیخوام اشک من از حد گذشت

باده فروش می بده
باده فروش می بده

دوست ندارم این همه بد دیدنو
باز به حقیقت برسونی منو
باده فروشان می و مستی میخوام
عمرمو با باده پرستی میخوااااام
عاشق عاشقم منو باور کنین
باز دو سه جرعه میو بیشتر کنین
عاشقو دیوونه بدونین منو
باز به حقیقت برسونین منو

باده فروش می بده
باده فروش می بده

باده فروش می بده
باده فروش می بده

دلم از غصه به تنگ اومده
دنیا با من بر سر جنگ اومده
رحمی نداره دل صیاد من

می بده تا غم بره از یاد من

باده فروش
باده فروش می بده
باده فروش
باده فروش می بده


 
 
آشتی با صدای هایده
نویسنده : وحید بابایی - ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٧
 

تو که رفتی واسه ی من جای آشتی که نذاشتی
کاش از اول گل عشقو توی قلبم نمیکاشتی
یه بهانه که دوباره با تو باشم که ندارم
این تو هستی که بیایی با یه بوسه واسه آشتی

دل صبوری که نداره آی نداره
تا بدونی که نداره آی نداره
شب شب شب که نذاشتی خواب نذاشتی برام
روز روز روز که نذاشتی تاب نذاشتی برام
شب شب شب که نذاشتی خواب نذاشتی برام
روز روز روز که نذاشتی تاب نذاشتی برام

مثل من برات یه عاشق پیدا نمیشه
مثل من کسی از عشقت شیدا نمیشه
دل من میخواد بباره گرفته بی تو
ابرای تو آسمونش که وا نمیشه
تو که رفتی واسه ی من جای آشتی که نذاشتی
کاش از اول گل عشقو توی قلبم نمیکاشتی
یه بهانه که دوباره با تو باشم که ندارم
این تو هستی که بیایی با یه بوسه واسه آشتی

دل صبوری که نداره آی نداره
تا بدونی که نداره آی نداره
شب شب شب که نذاشتی خواب نذاشتی برام
روز روز روز که نذاشتی تاب نذاشتی برام
شب شب شب که نذاشتی خواب نذاشتی برام
روز روز روز که نذاشتی تاب نذاشتی برام

مثل من برات یه عاشق پیدا نمیشه
مثل من کسی از عشقت شیدا نمیشه
دل من میخواد بباره گرفته بی تو
ابرای تو آسمونش که وا نمیشه
تو که رفتی واسه ی من جای آشتی که نذاشتی
کاش از اول گل عشقو توی قلبم نمیکاشتی
یه بهانه که دوباره با تو باشم که ندارم
این تو هستی که بیایی با یه بوسه واسه آشتی

دل صبوری که نداره آی نداره
تا بدونی که نداره آی نداره
شب شب شب که نذاشتی خواب نذاشتی برام
روز روز روز که نذاشتی تاب نذاشتی برام
شب شب شب که نذاشتی خواب نذاشتی برام
روز روز روز که نذاشتی تاب نذاشتی برام


 
 
افسانه هستی ـ باصدای هایده
نویسنده : وحید بابایی - ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٧
 

عشق اگه روز ازل در دل دیوانه نبود
تا ابد زیر فلک ناله مستانه نبود
نرگس ساقی اگه مستی صد جام نداشت
سر هر کوی و گذر این همه میخانه نبود

من و جام می و دل نقش تو در باده ناب
خلوتی بود که در آن ره بیگانه نبود
کاش آن تب که تو را سوخت مرا سوخته بود
بفدای تو مگه این دل دیوانه نبود
بفدای تو مگه این دل دیوانه نبود

تو چرا شمع شدی سوختی ای هستی من
آن زمانی که تو را سایه پروانه نبود
من جدا از تو نبودم بخدا در همه عمر

قبله گاه دل من جز تو در این خانه نبود
کاش آن تب که تو را سوخت مرا سوخته بود
بفدای تو مگه این دل دیوانه نبود
بفدای تو مگه این دل دیوانه نبود

عشق اگه روز ازل در دل دیوانه نبود
تا ابد زیر فلک ناله مستانه نبود
نرگس ساقی اگه مستی صد جام نداشت
سر هر کوی و گذر این همه میخانه نبود

من و جام می و دل نقش تو در باده ناب
خلوتی بود که در آن ره بیگانه نبود
کاش آن تب که تو را سوخت مرا سوخته بود
بفدای تو مگه این دل دیوانه نبود
بفدای تو مگه این دل دیوانه نبود

تو چرا شمع شدی سوختی ای هستی من
آن زمانی که تو را سایه پروانه نبود
من جدا از تو نبودم بخدا در همه عمر

قبله گاه دل من جز تو در این خانه نبود
کاش آن تب که تو را سوخت مرا سوخته بود
بفدای تو مگه این دل دیوانه نبود
بفدای تو مگه این دل دیوانه نبود
بفدای تو مگه این دل دیوانه نبود


 
 
آمد اما - با صدای هایده
نویسنده : وحید بابایی - ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٧
 

آمد اما در نگاهش
آن نوازش ها نبود

چشم خواب آلوده اش را
مستی رویا نبود
مست و بی پروا نبود

لب همان لب بود؛ اما
بوسه اش گرمی نداشت

دل همان دل بود؛ اما
مست و بی پروا نبود
مست و بی پروا نبود

نقش عشق و آرزو
از چهردل شسته بود

نقش شیدایی در آن
آیینه سیما نبود
مست و بی پروا نبود

لب همان لب بود ؛اما
بوسه اش گرمی نداشت

دل همان دل بود؛ اما
مست و بی پروا نبود
مست و بی پروا نبود

بر لب لرزان من
فریاد دل خاموش بود

گر چه آن تنها امید جان من
تنها نبود

لب همان لب بود ؛اما
بوسه اش گرمی نداشت

دل همان دل بود؛ اما
مست و بی پروا نبود
مست و بی پروا نبود

آمد؛ آمد؛ آمد
آمد اما در نگاهش
آن نوازش ها نبود

چشم خوابه آلوده اش را
مستی رویا نبود
مست و بی پروا نبود
مست و بی پروا نبود


 
 
شب عشق - با صدای هایده و ابی
نویسنده : وحید بابایی - ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٧
 

 

(ابی)
حالا لالای لالای لالالای لای
حالا لالای لالای لالالای لای
حالا لالای لالای لالالای لای
حالا لالای لالای لالالای لای

(ابی)
حالا لالای لالای لالالای لای
حالا لالای لالای لالالای لای
حالا لالای لالای لالالای لای
حالا لالای لالای لالالای لای

یه امشب شب عشقه همین امشبو داریم
چرا قصه دردو واسه فردا نذاریم
یه امشب شب عشقه همین امشبو داریم
چرا قصه دردو واسه فردا نذاریم
عزیزان همه با هم بخونیم که امشب شب عشقه
که امشب شب عشقه
بخندیم و بخونیم بدونیم که امشب شب عشقه
که امشب شب عشقه

(ابی)
نمیدم دل به این درد دنیا
تموم غصه ها مال فردا

(هایده)
کیه اهل جهنم که خونش تو بهشته
کی میدونه که تقدیر تو فرداش چی نوشته
یه درمونده امروز واسش فرقی نداره
که فردا سر راهش زمونه چی میزاره
عزیزان همه با هم بخونیم
که امشب شب عشقه , که امشب شب عشقه

(ابی)
نمیدم دل به این درد دنیا
تموم غصه ها مال فردا

(هایده)
زمونه رنگارنگه شبو روزش یکی نیست

خوشی دووم نداره غمش همیشگی نیست
اگه فردا برامون پر از صلح و صفا بود
چه خوب بود که تو دنیا یه فردا مال ما بود
عزیزان همه با هم بخونیم
که امشب شب عشقه , که امشب شب عشقه
بخندیم و بخونیم بدونیم که امشب شب عشقه
که امشب شب عشقه

(ابی)
نمیدم دل به این درد دنیا
تموم غصه ها مال فردا

(هایده)
زمونه رنگارنگه شبو روزش یکی نیست

خوشی دووم نداره غمش همیشگی نیست
اگه فردا برامون پر از صلح و صفا بود
چه خوب بود که تو دنیا یه فردا مال ما بود
عزیزان همه با هم بخونیم
که امشب شب عشقه , که امشب شب عشقه
بخندیم و بخونیم بدونیم که امشب شب عشقه
که امشب شب عشقه


 
 
سر به روی شانه های مهربانت می گذارم
نویسنده : وحید بابایی - ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٦
 
سر به روی شانه های مهربانت می گذارم
عقده دل می گشایم گریه بی اختیارم
سر به روی شانه های مهربانت می گذارم
عقده دل می گشایم گریه بی اختیارم
از غم نا مردمی ها بغض ها در سینه دارم
شانه هایت را برای گریه کردن
دوست دارم دوست دارم

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست دارم
خالی از خودخواهی من برتر از آلایش تن
من تو را بالاتر از تن برتر از من دوست دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم
عشق صدها چهره دارد عشق تو آیینه دارش
عشق را در چهره ی آیینه دیدن دوست دارم
در خموشی چشم ما را قصه ها وگفت وگو هاست
من تو را درجذبه ی محراب دیدن دوست دارم
من تو را بالاتر از تن برتر از من دوست دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست دارم
در هوای دیدنت یک عمر در چله نشستم
چله را در مقدم عشقت شکستن دوست دارم
بغض سر گردان ابرم قله ی آرامشم تو
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم
من تو را بالاتر از تن برتر از من دوست دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم
***
سر بر روی شانه های مهربانت می گذارم
عقده ی دل می گشاید گریه ی بی اختیارم
از غم نامردمی ها بغض ها در سینه دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم
دوست دارمن
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم
بی تو بودن را برای تو بودن دوست دارم
 دوست دارم
خالی از خودخواهی من ،‌ برتر از آلایش تن
من تو را و.الاتر از تن ،‌ برتر از من دوست دارم
شانآهایت را برای گریه کردن دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم
دوست دارم
عشق صدها چهره دارد ،‌ دست تو ایینه دارش
عشق را در چهره ی ایینه دیدن دوست دارم
در خموشی چشم ما را قصه ها گفتگوهاست
 من تو را در جذبه ی محراب دیدن دوست دارم
 شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم
 بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم
در هوای دیدنت یک عمر در چله نشستم
 چله را در مقدم عشقت شکستن ، دوست دارم
 بغض سرگردان ابرم ، قله ی آرامشم تو
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم
دوست دارم
عمق چشمان تو این دریای شفاف غزل را
بی نیاز از این زبان لال گفتن دوست دارم

 
 
به نام عشق
نویسنده : وحید بابایی - ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٦
 

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

 

بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

 

موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن

 

من در کنار توست اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن

 

بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن

 

امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن....

 

برگزیده از وبلاگ : آشیانه ای برای عشق

                                     http://www.rooderavan.persianblog.ir  


 
 
غم پنهان
نویسنده : وحید بابایی - ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٦
 

تو می رسی و غمی پنهان همیشه پشت سرت جاری

همیشه طرح قدم هایت شبیه روز عزاداری

تو می نشینی و بین ما نشسته پیکر مغمومی

غریب وخسته و خاک آلود؛ به فکر چاره ناچاری

شبیه جنگل انبوهی که گر گرفته از اندوهِ -

هجوم لشکر چنگیزی... گواهت این غم تاتاری

بیا و گریه نکن در خود که شانه های زمین خیسند

مرا تحمل باران نیست؛ تو را شهامت خودداری

همین که چشم خدا باز است به روی هرچه که پیش آید

ببین چه مرهم  شیرینیست  برای سختی و دشواری!!

کمی پرنده اگر باشی در آسمان دلم هستی

رفیق ماهی و مهتابی؛عزیز سرو وسپیداری...

چقدر منتظرت بودم !ببینمت کمی آسوده...

دوباره آمده ای اما؛ همان همیشه عزاداری!

 


 
 
قلبم گرفت
نویسنده : وحید بابایی - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٥
 

ی جای قبله ی حاجات بود

ی جای جای مناجات بود

 صد جا دیگه دار مکافات بود

صد جا دیگه جای مجازات بود

 ***

 قلبم گرفت ای نازنین

نفس دیگه نفس نیست

 آه این زمین و سرزمین

واسم به جز قفس نیست

 ***

تا کی بگم آه ای خدا

مگه دل درد آشنام

هر چی کشیده بس نیست

 رنجی که دیده بس نیست

 ***

ی جای قبله ی حاجات بود

ی جای جای مناجات بود

صد جا دیگه دار مکافات بود

 صد جا دیگه جای مجازات بود

 ***

قلبم گرفت ای نازنین

نفس دیگه نفس نیست

آه این زمین و سرزمین

 واسم به جز قفس نیست

 ***

تو ای عزیزترین کسم

پشت وپناه من باش

ی تکیه گاه مهربون

رفیق راه من باش

 ***

ی جای قبله ی حاجات بود

ی جای جای مناجت بود

صد جا دیگه دار مکافات بود

صد جا دیگه جای مجزات بود

 ***

قلبم گرفت ای نازنین

نفس دیگه نفس نیست

آه این زمین و سرزمین

واسم به جز قفس نیست

 ***

تا کی بگم آه ای خدا

مگه دل درد آشنام

هرچی کشیده بس نیست

رنجی که دیده بس نیست

*** 

قلبم گرفت ای نازنین

نفس دیگه نفس نیست

***

عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من

شب هجران نکند قصد دل آزاری من

روزگاری که جنون رونق بازارم بود

تو نبودی که بیایی به خریداری من

برگه پاییزی ام و خسته دل از باد خزان

باغبان نیز نیامد پی دل داری من

باغبان نیز نیامد پی دل داری من

 ***

عشق اگر با تو بیاید

عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من

شب هجران نکند قصد دل آزاری من

روزگاری که جنون رونق بازارم بود

تو نبودی که بیایی به خریداری من

***

روزگاری که جنون

 

روزگاری که جنون رونق بازارم بود

تو نبودی که بیایی به خریداری من

یار ، عزیز ، من، جانا

برگ پاییزی ام و خسته دل از

برگ پاییزی ام و خسته دل از باد خزان

باغبان نیز نیامد پی دل داری من

***

اشک گرم و غم عشق آمدو جانا چه کنم

گر به فردا نرسد این شب بیداری من 

گر به فردا نرسد این شب بیداری من 

اشک گرم و غم عشق آمدو جانا چه کنم

گر به فردا نرسد این شب بیداری من 

گر به فردا نرس..............این شب بیداری من